از نگاه مالينوفسكي، فرهنگ كل جامعي است مشتمل بر ابزار وكالاهاي مصرفي ،منشور هاي قانوني براي گروه بندي هاي اجتماعي گوناگون ،عقايد و پيشه هاي انساني ،معتقدات و رسوم و..... به بيان ديگر فرهنگ عبارت است از سازمان يابي موجودات انساني در گروه هاي پايدار .
از اين ديدگاه ساخت اجتماعي در حوزه مفهوم فرهنگ جاي مي گيرد و هر گونه توسعه نامتوازني كه باعث تخريب فرهنگ و اخلاق مي شود محكوم به زوال است . معمولا ًتمدن ها نيز دستاورد تلفيق توسعه متوازن فرهنگ مادي و معنوي هستند و هر گاه يكي از اين دو به حالت ركود و يا ايستايي در آمده باشد ، پايداري تمدن نيز سست مي شود .اگر توسعه مادي و صنعتي يك جامعه با توسعه انساني آن هماهنگ نباشد ،فايده اي ندارد . به عبارت ديگر اگر جامعه به بهاي از دست دادن ارزش هاي والاي فرهنگ ، سنت ، اخلاق اجتماعي مذهبي خود قدم در راه توسعه مادي و رفاه و انباشت ثروت اقتصادي بگذارد نتيجه آن چيزي جز سرگشتگي انسانها ، زوال ارزش ها و هنجار ها و فرا غلتيدن جامعه در بحران هويت و ساير آفات و انحرافات اجتماعي نيست .
در كشور هاي در حال توسعه مثل ما عناصر مادي فرهنگ غرب به محيط كاملا ً سنتي آنها به سادگي انتقال يافته در حالي كه فرهنگ غير مادي، منحصر به فرد و غير قابل انتقال و محدود به زمان و مكان مي باشد.همين دوگانگي منشأ بسياري ازمشكلات جوامع به اصطلاح «شبه مدرن» جهان سوم است . اگر قرار باشد همراه علم و دانش فني غرب ،فرهنگ بهره گيري از دستاورد هاي آنها نيز وارد كشور شود آنگاه صحبت از استحاله فرهنگي ، و اخلاقي و زوال ارزشهاي بومي مطرح خواهد شد .
به گفته رنه ماهو ،توسعه زماني رخ مي دهد كه علم به فرهنگ تبديل شود و تعبيرآن اين است كه دستاورد هاي علمي زماني به صورت فرهنگ در مي آيند كه جامعه آنها را در خود هضم و جذب كند و يا به عبارتي به صورت الگو و شيوه زندگي در آيد و «نهادينه» شود و اين امر نيز ميسر نيست مگر اين كه پديده هاي نوين با فرهنگ و ارزش هاي جامعه همخواني وسازگاري داشته باشد .
به قول داريوش آشوري ،ما تا وقتي مصرف كننده دستاورد هاي جهان توسعه يافته ايم غرب زده ايم وتازه ، زماني كه ماشين ها را توليد مي كنيم ماشين زده مي شويم . انسان جهان سومي شيفته تكنيك و دست آورد هاي تكنيكي است و براي علم نظري انگيزه جدي ندارد ،علم هم در دنياي ما غربي شده و همه رو به سوي انديشه هاي مدرن و پست مدرن آورده اند در حالي كه با بستر هاي فرهنگي آن بيگانه اند و به تعبيري مي توان گفت كه جهان سوم يعني جهان از هم گسيخته ،انساني از خود بيگانه ، انساني كه همواره خود را با مدلي بيرون از خود مي سنجد و دست و پا ميزند تا مثل او شود .در واقع تكامل آگاهي اجتماعي ما نامتوازن است .
گر تو از فرهنگ خودماني به دور بر تو سيلي ها زند هر دست زور
منبع :
کاظمی پور. شهلا .گردهمایی راهبرد ها و رویکرد ها ی ساماندهی فرهنگی
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط حیدری
|

لوگوی وبلاگ ما :

